روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
116
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
براستى هم كه بسيارى كشتى بار گرفته و آمادهء حركت به مقصد طرابوزان در بندرگاه مانده بودند و جرأت دريا رفتن نميكردند . بسيارى از كشتيهايى كه قبل از طوفان آغاز سفر كرده بودند اينك باز آمده و ناچار زمستان را در آن بندر بسر ميبردند و بانتظار فرا رسيدن بهار و ماه مارس ميماندند . اما اينكه اين درياى بزرگ اينقدر خطرناك است و دريانوردان از آن اين همه هراس دارند آن است كه درياى سياه دريايى است گرد و محيط آن سه هزار ميل است و نيز هيچ راهى ندارد جز تنگه ( به سفر ) كه از پرا ميگذرد و از هر سو هم بوسيلهء كوههاى بلند در ميان گرفته شده است و در همهء پيرامون آن ميتوان بسلامت كرانه گرفت ولى رودهاى بزرگ بسيارى به آن ميريزند كه آبهاى آنها تبخير ميشوند و در همهجا ابر و بادهاى تند ايجاد ميكنند و طوفانهاى سهمگين برميخيزانند . طوفان آن مخصوصا بهنگامى سهمگينتر است كه باد از سوى شمال و شمال غربى بوزد كه آن را باد بزرگ مينامند و در سراسر دريا طوفان راه مياندازد و مخصوصا اين طوفانها براى كشتىهايى كه به تنگهء به سفر نزديك ميشوند پر مخاطره است . براى آنكه نميتوانند مدخل تنگه را بيابند و اگر كشتى تنگه را نيابد بىترديد بساحل برخورد مىكند و نابود مىشود . همچنانكه در همين نقطهء پرمخاطره بسيارى از كشتىها نابود و متلاشى گشتهاند . در همين فصل خبردار شديم كه كشتى كه از « كفا » « 1 » ميامد نابود شد . بعدها در ضمن توقف خويش در قسطنطنيه ( در آن زمستان ) شنيديم كه شش كشتى ونيزى كه از تانا ( درياى آزوف ) ميامدند تا به ونيز باز گردند * ( با آنكه جنگ بين ژن و ونيز در ميان بود ) امپراطور فرمان داد كه آنان را در قبال طوفان در شاخ زرين پناه دهند . امپراطور به ناخداى اين كشتيها پيام فرستاده بود كه وى صاحب و حاكم ( شاخ زرين ) است و چون با هر دو دولت ونيز و ژن در صلح است ، هيچيك از كشتيهاى اين دو دولت حق ندارند در قلمرو او با هم نبرد كنند . سپس بين ونيزيان و ژنيان براى آن فصل عهدى بسته شد و
--> ( 1 ) - Kaffa بندريست در كريمه . م . ا .